صبا دختري كه مي نويسد

متن مرتبط با «روزنامه» در سایت صبا دختري كه مي نويسد نوشته شده است

روزنامه ی گم شده

  • نیلوبلاگ

    قسمت اول:نور افتاب توی چشمم افتاده بود و کبوتر های خیر ندیده پاهایم را گاز گاز میکردند;xa0 دستم را چنان روی دماغم کشیدم که ممکن بود کنده شود ، چشم هایم را باز کردم و چهار زانو نشستم. همه جای پاهای سیاه و کبودم یک لکه پیدا میشد . صدای زهرا را شنیدم که سعی داشت اسمم را صدا بزند ، می توانستم دندان هایش را تصور کنم که با گفتن اسمم به هم کشیده می شوند و صدایی می دهند که معمولا مشتری ها با شنیدن آن ، صورتشان را چین می اندازند . به هر حال که اسم من خیلی خاص جلوه می داد چون فقط با گفتن اسم من دندان هایش...

    ادامه مطلب
  • روزنامه ی گم شده

  • نیلوبلاگ

    قسمت سوم:به این ترتیب در سن پانزده سالگی اولین کتابم را فروختم ,بدون معطلی به سمت فروشگاه یورتمه رفتم اما وقتی به آنجا رسیدم فهمیدم که آن روز کریسمس است و تعطیل است . تمام روز های تعطیل در انتظار یک عینک به سر بردم و با خودم فکر مبکردم که عینکم چه شکلی دارد ؟! صبح زود اولین نفری که صدای زنگوله در مغازه را درآورد من بودم ,بعد از کلنجار رفتن بسیار با چشم های نقطه ایم عینکی را انتخاب کردم که مغازه دار گفت برایم بزرگ است و به جایش عینک کوچک تری را انتخاب کردم که خیلیم راضی نبودم اما خب باز هم از شاد...

    ادامه مطلب