مورچه ی رویایی من

خرید بک لینک

من با خودم فکر کردم اگر ...

من امروز رفتم حمام ، یکی از موهای من روی آب افتاد و قایق مورچه ای شد . وان حمام ما برای مورچه رودخانه ای بزرگ بود . مورچه با دستان کوچکش پارو می زد ، او داشت داخل چاه وان می رفت و من می خواستم او را نجات دهم ولی نشد !

آن شب من خواب دیدم ...

مورچه ای را نجات دادم . و آن مورچه با من حرف می زند . وقتی از خواب بیدار شدم ، همان مورچه ی خیس روی میزم بود . از او پرسیدم تو چطوری به اینجا آمدی ؟ وای خدای من ! مورچه داشت با من حرف می زد . بله درست شنیدم او گفت : "خودم هم نمی دانم ، وقتی چشمهایم را باز کردم دیدم وسط زمین حمام شما هستم" من گفتم :"کار خداست" مورچه گفت :"چی گفتی؟" گفتم:"هیچی ادامه بده" مورچه گفت:"به سختی خودم را به اینجا کشاندم" من از مورچه پرسیدم :"خانه ات کجاست؟" او گفت:"داخل باغچه ی حیاط شما" و من مورچه را داخل باغچه گذاشتم . او از من تشکر کرد .

من و او با هم دوستهای خوبی شدیم .

صبا دختري كه مي نويسد ...

ما را در سایت صبا دختري كه مي نويسد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 22:02

صفحه بندی