در این فاضلاب بی سر و ته گردن هایتان را سرسوزنی ذبح کنید تا به زمین بیفتد

خرید بک لینک
بخند

اسمون انقدر خندید تا دهانش جر خرد بعد ماه و ستاره ها قل خردنو افتادن پایین

فاضلاب ها گرفته بود و کلاغ ها رفته بودند

دیوار نفسی کشید و قولنجش را شکست کاغذ دیواری از بالا تا پایین جر خرد

انگشتمو گذاشتم روی حلزونی که روی شیشه پنجره بود بعد کشیدمش پایین و صدای جیغ پنجره توی گوشم پیچید

طعم کبود زندگی از گنبد ها بیرون می زد

درختان روی زمین می افتادند و نعره می کشیدند اما از دور مثل اواز گنجشک ها بود

ابر های خیس و تنها خودشان را روی چمن های خشک میکشیدند و اسمان کبود و خورشید قرمز را رها میکردند

روی زمین گلی دراز کشیدم و صدای ملچ ملچ گل ها را شنیدم

انگشتم را توی گل فرو بردم

گل لب هایش را به هم میمالید و من را می بلعید

بعد سرم را توی گل فرو بردم

بیش تر و بیش تر

حالا فقط پاهایم بیرون زده بود

من تنها درخت زنده ی این شهر می شوم

شهری که گریه در ان قدغن شده

صبا دختري كه مي نويسد ...

ما را در سایت صبا دختري كه مي نويسد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 4:35

صفحه بندی