آنقدر فرش را خرد تا اتاق لخت شد و بعد با شکمی که قوس بلندی داشت به خواب رفت
بیرون از خانه کلاغ ها بی وقفه جیغ میکشیدند و تا چشمشان به تکه نانی می افتاد دیگر حالیشان نمیشد بچه ای هم زاییده اند این شهر غریزه شان را کشته بود
جوجه های گرسنه روی شاخه های درخت سنگینی میکردند و با هر جیغشان درخت بیشتر خم می شد اخر هم خودش را روی دیوار ترک خرده ای انداخت
صبا دختري كه مي نويسد ...ما را در سایت صبا دختري كه مي نويسد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 9