
قطره می ترسید به ابر گفت من می میرم اما جوابی نشنیدxa0 قطره گفت مادرم نگذار بر چنین سرنوشتی دچار شوم ابر رهایش کرد قطره کج شدxa0 کشیده شد پهن شد سپس درخت او را در اغوش کشید قطره به برگ گفت مادرم .... اما پاسخی نشنید قطره لیز خرد و در برکه فرو رفت به برکه گفت مادرم...مادرم باز هم صدایی نیامد قطره خاموش شدxa0 سپس شنید که همه قطره ها می گفتند مادرم...مادرم..... از برکه از ابر از دریا و از توفان سپس قطره نیست شد...
ادامه مطلب